آن سوی افق ها
تا تقي به توقي مي خوره كل مملكت ميره تو خلسه! آقاي وزير با افتخاري كه احتمالا از رييسش آموخته مياد و ميگه تعطيل! برين خوش باشين! و اين طوري گذشته از بقيه چيزها!!! ماشين ها رو به جاده ها سرازير ميكنه و بعد اخبار مياد آمار كشته و زخمي تصادفات جاده اي رو ميده و بعد يه پليس ميارن كه توصيه هاي ايمني بكنه و بعد ميره تا يه كم بعد كه دوباره مملكت بره تو خلسه!!! "آنها كه تن به هر ذلتى مى دهند تا زنده بمانند، مرده هاى خاموش و پلید تاریخند و ببینید آیا كسانى كه سخاوتمندانه با حسین به قتلگاه خویش آمده اند و مرگ خویش را انتخاب كرده اند - در حالى كه صدها گریزگاه آبرومندانه براى ماندنشان بود و صدها توجیه شرعى و دینى براى زنده ماندن شان بود - توجیه و تأویل نكرده اند و مرده اند، اینها زنده هستند؟ یا آنها كه براى ماندنشان تن به ذلت و پستى، رها كردن حسین و تحمل كردن یزید دادند، كدام هنوز زنده اند؟" دکتر علی شریعتی بعد از نماز ظهر بود كه سر سجاده نشسته بودم و داشتم فكر مي كردم كه ناگهان صداي مهيبي وحشتي بي سابقه به جانم انداخت هراسان از اتاق دويدم بيرون و مدام برادرم را صدا مي كردم و برادرم را ديدم كه وحشت زده از پله ها پايين مي دود تا به مامان برسد و من از شدت ترس رنگ به رخسار نداشتم و گمان كردم كه ديوارهاي طبقه پايين فروريخته اند و مادرم كه در حال نماز بود... صداي مادر آرامم كرد ولي مي ديدم كه او هم هراسان به بالا مي دويد، فهميديم هر چه هست از بيرون هست و زلزله هم نيست، تمام بدنم مي لرزيد و هنوز نمي دانستيم چه شده محمد رفت پشت بام و گفت هيچ چيز غير عادي وجود ندارد و حتي دودي هم به چشم نمي آيد ولي ميشد فهميد كه صدا، صداي انفجار بوده است... اولين خبر از مهر بود: "جايگاه سي ان جي در شهرقدس منفجر شده!" گرچه به زودي تكذيب شد ولي شديدا ناراحت شدم و دلم به حال مردم عادي كه احتمالا آسيب مي ديدن سوخت ولي به زودي اعلام شد كه از پادگان بوده، گرچه باز هم تاسف آور بود ولي حداقل دامن مردم شهر را نمي گرفت... بعد از آن بود كه مرتب تلفن زنگ مي خورد: "شما هم شنيديد؟؟؟" فرقي نمي كرد تلفن از تهران باشد يا كرج! گويا همه شنيده بودند! و در كرج مهيب تر بوده! كمي كه آرامش برقرار شد با خودم فكر مي كردم الان كه زمان صلح است و امنيت برقرار، چه التهابي داشته روزهاي جنگي كه من و امثال من تجربه اش نكرده اند و چه سخت بوده بمباران هايي كه پياپي و با خسارت هاي فراوان بوده و از همه بدتر شايد پدر خانواده هم در جبهه بوده و نبوده سرپناهي ... و چقدر قدر نمي دانيم آرامش امروزمان را... ************** خبرهايي جسته و گريخته از شهداي حادثه رسيده كه بسيار ناراحت كننده بود يكي از شهدا گويا نوبت كشيك نداشته ولي به درخواست دوستش قبول مي كند كه آن روز را سرپست باشد، دوستش نوبت دندانپزشكي براي همسرش داشته و بايد تا ساعت دو مي رفته و دوست شهيدش به جاي او مانده... يكي ديگر هم از دوستان شنيدم كه دقيقا ساعت 12/30 مرخصي گرفته و رفته و نيم ساعت بعد انفجار رخ داده و اين ها همه نيست مگر تقدير... و آنان كه بيت المال را بردند و انفاق نكردند به زودي آن ها را در كانادا جاي خواهيم داد و تو چه مي داني كانادا كجاست؟
در آنجا رودهاي بسياري جاريست و حوريان با نوشيدني هاي گوارا منتظر متخلسينند، آري اين پاداش كساني ست كه اختلاس مي كنند و جيم مي شوند! ********** پ.ن: صادق آملي لاريجاني خطاب به مداخله گران در پرونده فساد مالي*: "اخطار مي كنم زبان در كام كشيد!!!" *به نقل از روزنامه آرمان سبز كنج اتاقم نشسته بودم و در آرامش محض درس مي خوندم، نه كاري به تلويزيون داشتم نه راديو نه حتي تلفن!
فقط گوشي موبايل دستم بود... اس ام اس مياد: از اين پس براي ديدن فيلم هاي ... به شبكههاي ماهوارهاي هجوم نبريد و.... سازمان ... ورزشي پرسپوليس! و اين طور آرامش دنياي منو به هم زد... نه اهل فوتبالم نه اصلا ستاره هاشو مي شناسم فقط از بچگي هواداري پرسپوليس رو با خودم يدك مي كشيدم، همين! بعد از اون بود مي شنيدم مدام راديو و تلويزيون در موردش حرف مي زنن، از الميرا كه خوره فوتبال بود و بازي رو كامل ديده بود پرسيدم گفت من در هيجان گل بودم چيزي نفهميدم!؟ رفتم ببينم قضيه از چه قراره، همه جا فقط درمورد زشتي كار نوشته بودن، در آخر رفتم يوتيوب و فيلم رو ديدم و چقدر صحنه آهسته رفته بودن همون كساني كه ادعاي اخلاق مداري شون گوش فلك رو كرده!!! صحنه طوري نبود كه به اين وضوح نشون داده بشه و احتمالا بازيكن احساس مي كرده چون همه ميوفتن رو هم چيزي ديده نميشه!؟ طوري بود كه خيلي از كساني كه فوتبال رو ديده بودن متوجه صحنه نشده بودن و فقط و فقط به لطف صحنه هاي آهسته و رسانه اي شدن قضيه به فاجعه تبديل شد!!
اگر حركت اون بازيكن زشت بود كار كساني كه اين قضيه رو اشاعه دادن و هر روز بهش پر و بال بيشتري ميدن به مراتب زشتتر و نكوهيدهتر هست!
از فيلمبردار صحنه و كارگرداني كه چندين بار صحنه آهسته رفت تااااا همه كساني كه مرتب ازش حرف ميزنن و يه ميكروفون گرفتن دستشون و براي اينكه ثابت كنن چقدر اخلاق مدارن مدام از عاقبت اون بازيكن حرف مي زنن و هي تكرار ميكنن كه طرف بايد دادگاهي بشه!!! كاش همه آدمايي كه از ديدن اين صحنه به وجد اومدن كمي هم به خودشون نگاه مي كردند!!! كاش مي فهميدن كه اون آدم بعد از اين هم حق زندگي كردن داره، گناهي هم كرده بود مجازات مي شد نه اين طوري و با اين بي حيثتي!! كاش مي فهميدن كه خانواده اون آدم هم آدم هستند و از اين به بعد حق زندگي كردن دارند! كاش مي فهميدن كه خودشون حالي به حولي تر از اون بازيكن هستند كه هي درمورد كارش حرف مي زنن!!! و كاش مي دونستن كه اون بالا خدايي هست كه ستارالعيوبه.... ****** پ.ن: به ياد بياريد كه چطور رسانه ها و مردم حق زندگي رو از زهرا اميرابراهيمي گرفتن... در كودكانههايم هميشه خيال مي كردم اگر كسي بخواهد خدا را ببيند بايد نردباني به بلنداي آسمان داشته باشد تا بتواند از آن بالا برود و به معشوقش برسد... حكايت ما هم شده حكايت ميگ ميگ كه يه ميگ ميگ ميگه و مياد و با همون سرعت هم ميره!
امان از دردسرهاي دانشجويي! با كلي مصيبت پروژه رو آماده كردم و طبق قراري قرار شد تقديم به استاد محترم بنماييم تا سريعتر نمره ي ما رو وارد كنند كه باز هم پشت گوش انداخت و گفت بذار واسه مهر، بيا ارائه رسمي بده!!! فقط خيلي شانس آورد كه ... بگذريم... تو اين مدت خيلي اتفاقات خوب و بد افتاد اولش اين كه برادرجان ارشد هوشمصنوعي علم و صنعت قبول شدند كه موجبات خوشحالي ما رو فراهم آورد گرچه انتظار داشتيم شريف قبول شه... دومش اين كه مدتي پيش كه يه چرخي ميزدم تو اينترنت متاسفانه ديدم كه گلشيفته فراهاني بدجوري حروم شده و به دام فيلم هاي زرد افتاده! واقعا مگه اينجا جاش بد بوده؟؟؟ يه لينك از تيزر فيلم جديدش(3مگ بيشتر نيست بگيرينش) (chicken with plums) خورشت آلو با مرغ اما خبر بعدي هم ناراحت كننده بود هم تاسف انگيز و اون اعدام كوشا بود! واقعا از شنيدن اين خبر ناراحت شدم... به نظر من در اين حادثه مقتول كمتر از قاتل نقش نداشت درواقع خودش قاتل رو تحريك كرد و اين قاتل هم مثل خيلي از قاتل ها بالذات پليد نبود بلكه شرايطي كه خود مهسا براش فراهم كرده بود از او يك قاتل ساخت! مثلا يعقوب(قاتل ميدان كاج) ضمن اين كه مانع كمك به مجروح شده بود و افراد رو تهديد به چاقو مي كرد و در دادگاهش هم گفته بود كه اگر آزاد بشه سر سعيده (ديگر متهم) رو خواهد بريد!!! يا مثلا قاتل روح الله داداشي كه قبل از قتل داداشي با شخص ديگري درگير شده بود و با چاقو طرف رو مجروح كرده بود و حتي در دادگاه هيچ نشانه اي از پشيماني در چهره ش ديده نمي شد و حتي حاضر به عذرخواهي از خانواده مقتول هم نبود!! به نظر من اين آدم اگر اعدام نشه وجودش تهديدي خواهد بود براي سايرين! همون طور كه همه ي آدم ها با هم فرق مي كنن قاتل ها با هم فرق دارن! خيلي هاشون واقعا مستحق اعدام نيستند و ميشه دوباره بهشون فرصت داد... هميشه انتظار داشتم همه حواسشون به اين تاريخ باشه... فكر مي كردم بايد براي همه مهم باشه... انقدر كه حساسيت نشون مي دادم مامانم هميشه حواسش بود كه دوازدهم همه چي مرتب باشه... از اين دوازدهم تا دوازدهم سال ديگه برام به اندازه يه قرن مي گذشت... ولي نميدونم چرا همه چيز تغيير كرده... فاصله دوازدهم مردادها از هم كم و كمتر شد... اصلا نمي فهمم پارسال كي رفت و امسال چطور رسيد... حالا كم كم پي به واقعيت زندگي مي برم... دوازدهم مرداد 88 سر كلاس زبان بودم استادم گفت: What happened??? گفتم: Today is my birthday... هيجان زده شد و گفت Congratulation!! خنديدم... به فارسي گفت من اگه جاي تو بودم كلاس نمي اومدم...
كاش مي فهميدن كه اشاعه منكر از خودِ منكر بدتر و بدتره!!!
دلم كه مي گيرد از پنجره اتاقم به آسمان نگاه مي كنم
تمام روزهاي شاد كودكيام و تمام خاطرات دوران شيرين مدرسه چون فيلمي مقابل چشمانم به حركت درمي آيد...
هميشه آبي آسمان مرا در خود غرق كرده است و هميشه پي سري براي آن مي گشتم
نميدانم آسمان چه در دلش نهفته دارد كه با دل من اين چنين غوغا مي كند
گويي چيزي در دامنش نهفته كه مرا ياراي ديدنش نيست و سخت بي تاب آنم...
در شادي و غم هر چه كه باشد پناهگاه آرامي برايم بوده
در آن خاطرات كودكيام را به نظاره مي نشينم
گويي تمام آن را بي كم و كاست برايم ثبت و ضبط كرده

| Design By : Pars Skin |

